وقتی یه جا زلزله میاد و خراب می شه (مثل بم)یه عالمه خسارت به بار میاره ، خسارت های مادی و خسارت های روحی و اجتماعی، اونوقت دولت و مقامات مسئول یعنی اون قسمتیشون که هنوز سالمن شروع می کنن به بازسازی شهر از بین رفته ،اونا سعی می کنن شهر رو از همه ی جنبه ها بازسازی کنن...
ولی مسأله ای که مطرحه اینه که شهر رو روی خرابه های شهر قبلی درست کنن یا برن یه جای دیگه ، جایی که هیچ اثری از خرابی های شهر قبلی نباشه.
هر کدوم از این دو کار حسن های خودشو داره ، خب هر چی باشه اگر چه روی خرابه ها درست کردن شهرسخت تره ولی خیلی از تأسیسات هنوز سالمن و شاید ساخت دوبارشون به صرفه نباشه...
و از طرف دیگه درست کردن شهر روی خرابه ها باعث می شه اهالی شهر خیلی سخت تر زلزله رو فراموش کنن و هر جای شهر که برن یاد عزیزای از دست رفته باشن ...
چی کار می شه کرد؟انتخاب کردومه؟فرض کنیم تنها مسئول شهردار شهره که خودش سالم مونده ولی اونم مثل بقیه ی شهر از دست داده، کم هم نه زیاد.
شاید یکی بگه که خب شهردار انتخاب منطقی می کنه و انتخاب اون بستگی به میزان خرابی شهر داره
ولی اون شهردارم جزئی از شهره، شهردار نمی تونه به اندازه ی کافی بی طرفانه قضاوت کنه ، شهردار دوست داره چیزایی که تو شهر،داره رو از دست نده، شهردار حتی نمی دونه که دیدن خیلی قسمت های شهر واسه ی اون یادآور چیزایی که از دست دادس و باعث می شه اون خسارت های غیر مادی واسه ی اونم به راحتی بر طرف نشن...
شهر دار نمی دونه که شهر رو باید کجا درست کنه...
پ. ن.۲ :از امروز این جا رو به افراد جدیدی نشون می دم ، کسانی که دوستان جدید منند.