تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان
آخ که چقدر دلم واسه ی یک نفس عمیق تنگ شده ...

یک نفس عمیق توی بلندی یک کوه ...

در کنار دوستان ،

دوستانی که دست روزگار از من جداشان کرده ،

و دوستانی که سابق بر این سابقشان برایم هیچ از یک فرشته کم نداشت ،

دلم برای سابقشان تنگ شده ،

و برای سابق خودم ،که آن را لا به لای کاغذ  ها گم کرده ام ...

دلم برای یک نگاه پاک و بی ریا تنگ شده ‌،

 نگاهی که در پس لبخندش هیچ تفکری جز لبخند نهفته نباشد ...

برای یک روز سراسر لذت،

برای آن قهقهه ها

برای آن شادی بی حد و حصر ،

دلم برای خاطره ها تنگ شده ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 1:37  توسط سامان