تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان
ترم جدید

و من کم

تفریح کم

تدریس کم

الافی کم

و سر در لاک درس و (مثلاْ) تحقیق و پژوهش ...

گویی هرچقدر سال گذشته چیدیم و خرج کردیم امسال برای آینده سرمایه گذاری می کنیم

تجربه ای که شاید آسایش حال در گرو گذشته ی آن است.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:44  توسط سامان 

این متن رو یکی ازدوستان گذاشته بود در بلاگش ، و من مدتیه که هر بار به بلاگش می رم این رو      می بینم ، چقدر جالب و زیباست...

"One year passed ! Tommarow second year of university is going to start!

I look around , I see these young faces , and I think ... I made every wrong choice a middle-aged man can make.

I pissed all my money , believed it or not.

I chased off anyone who's ever loved me.

And lately , I can't even stand the face , I see in the mirror.

You know , when you get older in life , things get taken from you .

I mean that's part of life.

Al pachino as Tony.D in any given sunday"

*پ.ن.۱ : و من با خودم فکر می کنم آیا این نوشته از زبان من جاری شده ؟...

دوست ندارم در موردش فکر کنم ...

هر چه باشد این چهره های خندان که می بینیم مثل خاطرات ما هستند، خاطرات تلخ و شیرین.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 22:51  توسط سامان