تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان

تمام شد...

با وجود این که خیلی کم بود ولی عالی بود، مطمئنم که حالا حالا ها مزه اش زیر زبانمان می ماند.

فارسی صحبت کردن بیشا ،pingpong با marcos (که دیکته اش را درست بلد نیستم!)، بحث فلسفی با sammuel ،مافیایی که در آن از هر نژادی حضور داشتند و مشاهده ی تیم یار هایی که تلاش می کردند دید غربی ها نسبت به ما ایرانی ها را عوض کنند !

و چه قدر آموزنده بود به قول Dr ! او این بار نگفت مردیم از خوشی٬ ولی مطمئنم تماماً دنبال یادگیری بود، یاد گیری از فرهنگ هایی که هر کدام نشانی از قدمت خود دارند.

و ای کاش همانطور که ما چیز هایی یاد گرفتیم و آن ها چیز هایی یاد گرفتند اتفاقاتی دیگر می افتاد، اتفاقاتی که بعد ها اگر میزبانشان بودیم موجب سر شکستگی ما نشود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:50  توسط سامان  | 

اصولاً می توان خیلی از حکومت های قرون جدید را فاشیست نامید ،اصول فاشیسم ( از  wikipedia) به شرح زیر می باشد :

1-عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح

2-مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی

3- مخالفت با لیبرالیسم

4- تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)

5- مقدس پیشوا تا سرحد امکان

6- مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)

7- اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی

8- تبلیغ روح رزم‌جویی

9- نظام تک‌حزبی

مهمترین این اصول که از زبان هیتلر در" نبرد من" صریحاً بیان می شود 1و5و6و7و8و9 است ، قابل ذکر است که حکومت به ظاهر سوسیالیست او تقریباً هیچ استفاده و نشانه ای از سوسیالیسم ندارد مگر روی کار آمدن با شعار های سوسیالیستی و کمک جامعه ی کارگری در به قدرت رسیدنش ودر بقیه ی موارد تماماً فاشیست است ...

حال با گذشت نزدیک به یک قرن از اولین حکومت های فاشیستی، می شود با نگاهی دیگر به جهان نگاه کرد...

فرا گیر شدن هر چه بیشتر فاشیسم .

حکومت های خاورمیانه و جای دوری نرویم همین ایران خودمان دیر زمانی است که اصول فاشیسم را به دقت رعایت می کنند، حال این رعایت می تواند به شکل حکومت سابق صدام در عراق یا حکومت رضا شاه بدون هیچ تظاهری باشد و یا مثل حکومت ایران بعد از انقلاب سعی در حفظ ظاهر با برگزاری انتخابات باشد (و در عین حال می بینیم که رهبر انقلاب سال 67 دستور قتل مخالفین نظام را می دهد و وزارت اطلاعات تداعی سازمان ss در حکومت هیتلر را می کند) نمونه های دیگر این فاشیسم فراوان در اطراف ما هنوز وجود دارند و هنوز به حیات خود ادامه می دهند، از پاکستان با حکومت ژنرال مشرف گرفته تا تمامی پادشاهی های اعراب گرفته تا حکومت به ظاهر کمونیست چین که هر گونه خیانت به حکومت را با حلقه ی دار پاسخ می دهد و در این بین نباید عنصر نظامی را فراموش کرد همه ی حکومت فاشیستی چون ذاتاً حکومت را با توصل به زور به دست می آورد و حفظ می کند شاخه ی نظامی خیلی قوی برای خود ایجاد می کند و این شامل ارتش و اقتدار خارجی حکومت هم می شود .

نباید فراموش کرد که اصولاً آن چبزی که باعث می شود ما امروزه از فاشیسم و راشیسم  به شکلی منفور یاد کنیم تبلیغات نظام های دموکراتیک غربی در زمان جنگ جهانی دوم و به دنبال آن بعد از جنگ جهانی دوم است و در نظر داشته باشیم که اگر ماشین جنگی هیتلر فاتح جنگ می شد امروزه دیگر برابری نژادی ارزش نبود و مدت ها بود که حکومت ها به جای متهم کردن یکدیگر به تروریسم و نژادپرستی یکدیگر را به نژاد پست تر بودن و احتمالاً یهودی بودن و مارکسیست بودن متهم می کردند .

این حکومت فاشیست بود که آلمان جنگ زده و تحت فشار پرداخت غرامت های جنگی را دوباره قدرتمند ساخت.

اقتدار امروز آلمان یادگار آن زمان است و نه بعد از آن.

در جنگ است که پیشرفت واقعی تمدن اتفاق می افتد و علیرغم تمام زشتی های آن تحت فشار دولت ها برای پیشی گرفتن بر یکدیگر بود که خیلی از اختراعات و اکتشافات اتفاق افتاد از هواپیماها و موشک های آلمانی گرفته که مدلی برای اولین فضاپیما ها بودند تا شکافت اتم و ساخت زیردریایی و ناو.

این حکومت فاشیستی رضاخان بود که خان ها را برانداخت و زیرساخت های اقتصادی را برای ایران ساخت و این خدمات شایان است که ایران را از خفت دوران قاجار در می آورد.

حکومت فاشیستی به واسته ی تک حزبی بودن اولاً درگیر مسائل حزبی نمی شود و به واسته ی مدت طولانی حکومت یک فرد تمرکز در حکومت زیاد است و به واسطه ی ناسیونالیسم موجود سرعت پیشرفت کشور و وفاداری به نظام بالاست.

البته نباید فراموش کرد که قطعاً حکومت فاشیست با گذشت زمان از مردم فاصله می گیرد و این بزرگ ترین ایراد وارد بر آن است و موجب سقوط آن ،حکومت فاشیستی بهترین و در واقع مخصوص دوره های گذار است ، این دوره های گذار را می توان در گذار از حکومت وابسته ی قاجاریه به پهلوی ، در انقلاب اسلامی و در گذار بانیان این حکومت ها یعنی آلمان و ایتالیا به واسطه ی تحت فشار قرار گرفتن توسط ابرقدرت های آن زمان دید.

در واقع هر گاه مشکلات اقتصادی زیاد شود و مردم به ستوه آیند به دنبال رهبری قهرمان می گردند که آن ها را نجات دهد و نظام فاشیست به بهترین شکل ممکن به این نیاز پاسخ می دهد ولی با گذشت زمان از آرمان اولیه خود خارج شده و به دیکتاتوری سرکوب کننده ای تبدیل می شود و در نهایت سقوط آن ها پایان بخش دیکتاتوریست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:31  توسط سامان  | 

*دیوارهای بلند ایستگاه حسن آباد، میدان حسن آباد با آن معماری قجری اش، کوچه های تنگ و کف پوش سنگی کوچه ها، حتی پیرمرد نجار هنوز بیرون مغازه اش نشسته و آرام آرام کشو ها را رنگ می زند ...

و این منم که از روبه رو می آیم، با کودکی در چهره، خنده ای در باطن، روزهای شادی بخش و با لبخند بزرگ بر لب از کنارخود می گذرم و نوستالوژی این خاطرات کلاس درس را برای من سخت می کند.

 

*گویی همین دیروز بود، چه فکرها که نمی کردیم، با جثه هایی کوچک ولی آرزوهایی بزرگ ، روز اولین کلاس در راهنمایی را هیچ یادم نمی رود، ای کاش می توانستم دوباره پشت آن میزها بنشینم و جای اینکه تأثیر بگذارم تأثیر بپذیرم.

*چقدر کوچولو بودند،اصلاً فکر نمی کردم من هم یک موقعی انقدری بودم و چقدر خالص فکر می کنند ، گویی شهود خالصند!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:36  توسط سامان 

چقدر حس بدیه که چیزی بنویسی آخرش بپره !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:52  توسط سامان 

اگر روزی اجازه ی یک آرزو داشتم که غول چراغ آن را برآورده می کرد چه آرزو می کردم؟ 

آرزوی بهترین ها را؟

آرزوی بیشترین ها را؟

آرزوی بی پایان ها را؟

یا اصلاْ آرزوی برآورده شدن بی پایان آرزو هایم؟

شاید هم، آرزوی نداشتن حتی یک آرزو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:59  توسط سامان 

یک چهارم دوران دانشجویی گذشت،لا اقل آن دورانی که مطمئنم ایرانم و خیلی بیشتر می شود به آن نام دوران دانشجویی داد، بعد ها آن قدر بزرگ می شویم که دیگر جایی برای بچگی کردن نمی ماند ...

داشتم با خود حساب می کردم دوران دانشجویی ۴ سال است و اگر هر سال کمی بیشتر از  ۹ ماه مفید داشته باشد (تابستان مفید است، دوران امتحانات و مشغله ی درسی را غیر مفید حساب کردم!) تقریباً می شود ۱۰۰۰ روز.

یعنی هر ۱۰ روز ٪۱ از این دوران!

واقعاً وحشتناک است!

قول می دهم دیگر هیچ لحظه ای را تلف نکنم!

پ.ن.۱ اینا همه نشون دهنده ی اینه که زیر خاکه !

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 15:39  توسط سامان  | 

این بخشی از یک خاطرس ، همراه با تحلیل هایی حوالی رشته ی افکار در []  ،

مطمئنم افرادی که راجع بهشون نوشتم نمی خونن اینجا رو نگران نباشید.

یکی از شهرستان های بزرگ ایران ...

تدریس المپیاد...

ساعت یک ربع به پنجه ، 4 تا آدم به اصطلاح روشن فکر نشستیم داریم بحث فلسفی می کنیم مثل دیروز...

بعد از کلاس ِ ودر لابی هتل(اگه بشه بهش گفت هتل!)هستیم و من همین طور که دوستان با هم بحث می کنن با laptop روی پا ،مشغول نوشتن این مطالبم ،

و چقدر احساس جالبی دارم از اینکه نمی دونن من دارم با laptop راجع بشون می نویسم !

درست روبروشون!

بحثمون راجع به طبیعتاً خداو خدا شناسی  ِ !

نمی دونم چرا آدم های المپیادی که من دیدم شدیدن لائیک ان.

]اخیراً یک پست از Dr. دیدم که بزرگداشت 8 نفر از بزرگان بود ، چه بزرگان علم چه بزرگان سیاست ، اون ها هم همه لائیک بودن ،

هی ... لازم نیست خودمونو گول بزنیم!

این آدما لااقل تو زمینه ی خودشون خیلی فکر می کنن ، حداقل می شه گفت به خاطر این ها هم که شده می شه به خودمون تلنگر بزنیم (!)

اگه فکر می کنیم کارمون خیلی درسته هر جوری که فکر کنیم اون ها هم کارشون درست بوده...

البته شاید "بل اکثرهم لا یفهمون" ...

شاید هم نه ...

بگذریم ، این فقط بخشی از یک خاطرس...[

همیشه بحث به خدا و خداشناسی می رسه و معمولاً با منطق محض به عدم وجود خدا می رسن.

ولی این دفعه بحث رئوس دیگه ای هم داره...

تکامل ،عشق ،سیاست ،حکومت ...

4 تائیم یک خانم به اسم ن-ح ،آقای  ع-ز وآقای  ف-ل

ع-ز...خیلی منو میندازه یاد حمیدرضا (یا کسانی دیگه)! اصلاً حاضر نیست قانع بشه، با صدایی خیلی مطمئن و راجع به همه چیز نظر میده (مثل من!)

اون خانم ، الآن داره فوق لیسانس ادبیات می خونه ،خیلی خیلی زود آشنا و با صحبت کردنی خودمانی و روابط اجتماعی قوی ، از وضعش خیلی ناراضی  ِ و الان داره با اصرار می گه که ما مثل نسل سوخته ایم و به زمین و زمون فحش می ده ، آدم خوبیه ... دوست داشتنیه ...نگاه عارفانه به دین داره ، به نظرم این نظرش خیلی نظرش قشنگه که اگه آدما رو ول کنن مستقل از وضع اجتماعی اون ها به سمت خداپرستی پیش می رن ،این که این نیاز بشره  ،نباید با این نیاز بازی کرد...

میمونه ف-ل ،شکستی که توی تیم نشدن خورده فکر می کنم بدترین تأثیر ممکن رو روش گذاشته ،نا امیده ، و دیگه هیچ چیز ناراحتش نمی کنه ، آدم تمام وجودشو ترس می گیره!! فکرشو بکن از هیچ چیز ناراحت نشی ! تمام  حساسیتت رو به محرک های خارجی از دست بدی...

]خیلی از رفقا یا آشنایان دور و نزدیک رو دیدم که این بلا سرشون اومده ، مخصوصاً این اثر هر چی طرف مورد نظر با اختلاف کمتری شکست خورده باشه شدیدتره، (واقعاً خوشحالم که اختلافم اگرچه کم بود ولی کمتر از اون هم بود!) شاید برای اینکه طرف با خودش فکر می کنه من که اگر نصف این هم زحمت می کشیدم همین می شد، پس همون بهتر که خوش بگذرونم ... شاید رقیبش که با اختلاف خیلی کم از او گوی سبقت رو ربوده لیاقت جایگاه فوق را نداشته و یا به واسطه ی استعدادش موفق شده و با دیدن او نا امید می شه ...[

علاوه بر اون وقتی می بینمش یاد ص می افتم ، مثل ص حیف نونه

]متأسفم که این به ذهنم رسید ولی چه می شه کرد!، اصلاً همه ی کامپیوتری ها اینطورین ! نمی دونم چرا ولی اصولاً خدا می گرده بهترین استعداد ها رو به تنبل ترین ها می ده!(شاید هم تنبل بودنشون باعث شده با استعداد بشن !)[

 

راجع به تکامل بحث می کنیم... من به نظرمن تکامل عملاً متوقف شده ،چون بشر با جهش از نسل خودش و از موجودات دیگه به موجودات برتر جلوگیری می کنه ولی ع-ز مخالفت می کنه، به شدت اصرار داره که تعریف جهش و تکامل رو تغییر بده یعنی می گه حتی مخلوط شدن نژاد های مختلف انسان هم تکامل ِ !

 خوب من هم بعد از نیم ساعت مثلاً قانع شدم! اصلاً حوصله ی سروکله زدن بی نتیجه رو ندارم.

]نمی دونم چرا ولی مدتیه که این طور شدم ،حتی اگر مطمئن باشی که حرفت طرف مقابل رو قانع نمی کنه با گفتنش باعث می شی شکی در مخاطب به وجود بیاد که شاید بعد ها در او تأثیر کنه...[

از این به بعد راجع به سیاست بحث می شه، راجع به عشق و خیلی چیز های دیگه در خلالش که بیانش از حوصله خارجه ...شاید بعداً

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 23:12  توسط سامان  |