اصولاً در بحث در مورد موضوعات اعتقادی و بنیادی باید چند تا موضوع رو در نظر گرفت:
۱- اول اینکه وقتی کسی چند ۱۰ سال از زندگیش را بر پایه ی اصولی بنا کرده به هیچ وجه نباید انتظار داشت با بحثی هر چند کاملآ منطقی فرد رو وادار به تغییر موضع کامل کرد ... حد اکثر امید باید به این باشد که بعد از بیان نظرات وبحث، دقایقی یا ساعاتی فرد مقابل به فکر فرو برود.
۲- حال برگردیم به این که اصلاً بالفرض که شخص مقابل کاملاً بی تعصب باشد و من هم به عنوان یک طرف بحث حرفم منطقاً کاملاً درست باشد، باز هم قرار نیست طرف مقابل قطعاً قانع شود چرا که منطق خود مطلق نیست و مثل گزاره های ریاضی بر پایه ی اصولی ساخته می شود که کاملاً سلیقه ایست .
۳-در آخر اینکه جامعه مثل یک طیف رنگ کاملاً پیوسته است که هر رنگ نماد یک عقیده است و افراد ذرات تشکیل دهنده ی این طیف هستند ... تصمیم یک فرد برای جابه جایی روی طیف با مقاومت هایی مثل خانواده و دوستان و گذشته و غیره مواجه می شود که خیلی از آن ها قابل تغییر نیست ودر نهایت برای شنا کردن از یک سر طیف به سر دیگر هزینه هایی را باید پرداخت که خیلی از اوقات موجب می شود فرد به جای تغییر مکان روی طیف، سلیقه ی انتخاب اصول خود را تغییر دهد...
۴-۵ ماه دیگه صحت این نوشته مشخص می شه!
"هیچ چیز کاملآ خطایی تو این دنیا وجود نداره...حتی یک ساعت از کار افتاده هم دو بار در روز زمان رو درست نشون می ده!
یک سری تو خودشونند.
یک سری وانمود می کنند تو خودشونند ولی توی خاصی ندارند که اون تو باشند!
یک سری وانمود می کنند تو خودشون نیستند ولی اون قدر عمیقن که نمی تونند غرق نشن...
شاید به دنبال نوری که چشممان را نزند ... به دنبال ابری که ذهنمان را تر نگه دارد٬ به دنبال سبزه زاری٬ آبی٬ چشمه ای٬ بیشه ای٬
دنیایی بهتر٬
بهتر از برگ گل شیپوری٬
بهتر از آهنگ شیپور در سرود وطن٬
بهتر از وطنی به عظمت کوروش٬
بهتر از کوروشی با بزرگمنشی منشورش٬
بهتر از منشوری که در آن نوشته هر کس آزاد است٬
بهتر از آزادی بعد از اسارت٬
بهتر اسراتی که برای ایدئولوژی باشد٬
بهتر از ایدئولوژی ای به عظمت اسلام.