تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان
این روز ها فکر می کنم ایمانم از همیشه بیشتر شده...!

شاید واسه ی اینه که به قول یکی از دوستان یک کمونیست نتونست از اصول جدید من تناقض در بیاورد یا اینکه شک من به واسطه ی تلنگور هایی که خورده ام کم شده

یا آدم های جدیدی که دیدم

یا چیز هایی که شنیدم

یا تفکر

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 20:32  توسط سامان  | 

داشتم با خودم فکر می کردم سال دیگه دیدار با رهبری چی بگم خوبه .... می شه از فرصت استفاده کرد و یک سری امتیاز گرفت ولی با وجود اینکه تقریباْ مطمئنم هیچ تأثیری نداره ولی گفتم بهتره یک مشکل اساسی که به شیوه ی خوبی قبلاْ بیان نشده رو بگم ...شاید بشریت از یک سری مشکلات نجات پیدا کنه...

مشکل از این شروع شد که سر یک موضوعی یکی از مسئولان باشگاه در جواب اعتراض به یکی از دوستان گوشزد کرده بود که در ایران هیچ چیز غیر ممکن نیست! بعد که یک کم فکر کردم به عمق این موضوع پی بردم.

این که واقعاْ چقدر این حرف عمیقاْ حقیقت داره!
در هر جای سیستم می شه این رو دید...

اینکه در طول ۶ ماه ۴ بار قانون راهنمایی رانندگی برای گواهینامه تغییر می کنه ، اینکه قانون معافیت سربازی هر روز امکان تغییر داره، حالا این ها مواردی است که مستقیماً بر زندگی ما تأثیر دارد مواردی هست مثل قوانین صادرات و واردات که به شدت اقتصاد را نا پایدار می کند:نمونه اش همین قطع واردات گوشی موبایل بود که با اعتراض مردم متوقف شد

            گذشته از اینکه اینگونه شیب سریع تغییر قوانین موجب فشار بر سرمایه گذار و نخبه ! و ...برای فرار به جایی برای داشتن امنیت فکری می شود موجب انتقال سرمایه های کلان در کسری از ثانیه (همان یک شبه را صد ساله رفتن !)می شود که مشخصآ مثل سم برای اقتصاد است.

            ولی این ها به ما چه؟، آخر ما بچه ها را چه به دخالت در اور مملکتی؟! مگر کسانی که در مجلس قانون تصویب میکنند بی سوادند؟ مگر رئیس جمهور که انتخاب خودم هم بود اقتصاد را نمی فهمد ؟ مگر رهبری به این فضیلت نداریم که هر سال نخبه ها را برای ارج نهادن (سکه دادن و فیلم گرفتن برای صدا و سیما) دعوت می کند و به حرف های همه گوش می دهد!؟پس بهتر است سرمان به کار خودمان باشد. حتماً حکمتی در کار بوده! باید دید...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 14:47  توسط سامان  | 

*می خواستم بعد از مدت ها مطلبی بنویسم که در ارتباط با دیدار با رهبری بود...

عجب ضدحالی زدن احساس خیلی بدی پیدا کردم

*زندگی چقدر می شه لذت بخش، باشه تازگیا دارم میفهمم.!

*نمی دونم باعث خیر شدم یا باعث شر ... به زودی معلوم میشه.

*عاقبت این انتخابم چی می شه ،وا... اعلم ،خدا به خیر کنه.!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 23:19  توسط سامان  |