تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان
در دو سه مورد حماقت یک عده برای یک عده ی دیگر بسیار سود آور است ...

یکی کم رویی در ارتباطات.

یکی تجارت و ماذا فیه !

در آخر هم امتحانات رقابتی...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 17:41  توسط سامان  | 

چه اوضای دارند اهالی غزه الان تلویزیون داشت نشون می داد یک بلدوزر اسراییلی درختی رو از ریشه در آورد. حالت بدی داشتم و یاد اون جمله ی سران مصر قبل از جنگ با اسراییل افتادم که می گفت "خیلی خوب اگر اون ها می خوان با ما بجنگند ما هم این ۲ میلیون یهودی رو میریزیم تو دریا " کاری که الان داره برعکسش تو غزه اتفاق می افته.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 21:5  توسط سامان  | 

مرگ حق است ، جمله ی همیشه تکراری که وقتی صحبت از مرگ می شود یا مثلاً کسی می میرد گفته می شود. ولی واقعاً چه می شود که ما آدم ها همیشه وقتی آشناییمون می میرد مثل ابر گریه می کنیم از ۹۰٪ هم اگر بپرسید می گویند حیف بود یا کلی آرزو داشت یا اگر جوان باشد که می گویند جوان مرگ شد .

پس یا این ۹۰٪ همه بی اعتقادند یا نمی دانند برای چه این کار را می کنند مثلاً از روی غریزه شاید هم می دانند ولی دروغ می گویند...

گفتن اینکه ما برای خودمان گریه می کنیم و نبود عزیزمان چرا انقدر سخت است؟ مگر غیر از این است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 20:53  توسط سامان  | 

در ادامه ی پست قبلی بیشتر به تشریح مطلب می پردازم.

اصولاً چیزی که باعث می شود مردم از وضع موجودشون ابراز نارضایتی بکنند یا تبلیغات است یا اعمال زور بر فرد برای انجام عمل مورد نظر . قضیه از آنجایی شروع شد که با انقلاب صنعتی در اروپا (قرن ۱۶-۱۷) کارخانه ها احتیاج به نیروی کار ارزان تری داشتند، با توجه به در گیری های بسیار در آن زمان در اروپای شرقی و بعضاً غربی (انقلابها) بسیاری از زنان شوهر های خود را از دست دادند و احتیاج به تأمین معاش موجب شد بسیاری از کار گاه ها پر از زنانی شود با پیشینه ای سنتی،که قبلاً از وضع خود راضی بودند. با گذشت زمان و بهبود اوضاع اروپا (قرن ۱۷-۱۸) کم کم صاحبان قدرت و بروکراسی با ترس از از دست دادن نیروی کار و با طمع به نیروی کار ارزان بیشتر شروع به طرفداری از حقوق زنان و توسعه ی گروه های پیشین و بنیان گزاری گروه های نوین فمینیسم کردند که از مهمترین آرمان های آن ها کار کردن زنان بیرون خانه همانند مردان بود !در این میان رفته رفته گسترش این گروهها موجب احساس حقارت زنان  شد و حس خوشبختی بیشتر و بیشتر به آرمان های فمینیسم وابسته شد...

سعی می کنم یک مثال ملموس بزنم از ، مهاجرت روستاییان به شهر ها معضلی در مقیاس یک قرن است، حالا چطور می شود که روستایی احساس خوشبختی نکند  و روستای خود را به امید زندگی بهتر رها کند :به نبود  کار یا امکانات بر نمی گردد ، پدران همان ها هزار ها سال با همان امکانات با خوشبختی تمام زندگی کرده اند ،قبل از انقلاب کم کم شروع به برق کشی روستا ها کردند و رادیو از خیلی قبل تر و تلویزیون و بقیه ی مظاهر تمدن شهر نشینی به سرعت وارد شهر های کوچک و روستا ها شد و در ابتدا کنجکاوی و بعد همان حس نبود خوش بختی در روستا دسته دسته روستاییان را به شهر و کپر نشینی و بدبختی کشاند در این میان سیاست های غلط قبل از انقلاب در تجزیه ی اراضی و بعد از انقلاب فرمان مجانی شدن برق برای روستاییان و اولویت برق روستایی و غیره کار را به اینجا کشاند حال چین را در نظر بگیرید با یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت که از ایران مصرف برقش کمتر است دولت با سیاستی تنظیم شده دقیقا به همان میزان که در شهر نیروی کار نیاز است با تشویق و تبلیغ  مهاجرت از شهر به روستا دارد طوری که تا حد امکان همه از وضع موجود احساس رضایت کنند.

ولی از همه ی این ها که بگذریم چه می توان کرد ؟ بدیهی است که آب به جوی رفته را نمی توان باز گرداند ولی درست یا غلط شیوه ای که در حال حاضر در تمام دنیا جریان دارد با آهنگی آهسته عقب نشینی مردان و به پیش رفتن به سمت حقوق کاملاً مساویست نمونه اش در کشور های عربی و ایران به شکل ابتدایی مثل حق رای است ،اصولاً فشار برای سرعت بخشیدن به چنین فرایند هایی نتیجه ی معکوس دارد مبارزه به شکل تبلیغاتی بهترین نوع است که هنوز هم جایی مثل اروپا ادامه دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 15:21  توسط سامان  |