اصولاً تقریباً تو بلاگ همه ی دختر ها از هر ۳ تا پست یکیش همچین رنگ و بویی میده یا لااقل نکته ای در این باره داره! بعضیاش هم کلاً در این باراست.
چیزی که جالبه اینه که بر اکسش وجود نداره یا اگر داره اسم نداره و یا اسمش رو من نمی دونم!
ولی چخوف ۱.۵ قرن پیش تلاش هایی رو انجام داد که در داستان های کوتاهش مشهوده!
مونتنگرو هم مستقل شد تا استخوان های مارشال تیتو از دیدن وضع یوگوسلاوی سابق توی قبر بلرزند.
این حرفی بود که از کسی شنیدم و به فکر فرو رفتم اول به یاد همه پرسی و استقلال بحرین افتادم سپس اینکه اگر کوروش کبیر وضع ایران حالا را ببیند چه خواهد کرد . بعد فکرم به موضوع خنده دارتری افتاد ، اینکه اگر بفهمند از کل تاریخ با شکوه ایران آن زمان فقط در چند صفحه ای (یا شاید هم خط) در فقط یکی از کتاب های تاریخ درسی ایران نوشته شده در حالی که فکر می کنم به عنوان مثال از کسی مثل مدرس و اینکه "سیاست ما عین دیانت ماست"! حدود ۲۰ ،۳۰صفحه نوشته شده چه می کنند!
بعد یاد این افتادم که در کل کتاب تاریخ از ابتدا تا انتها هر کاری که رضاخان کرده بود (راه آهن و جاده سازی ها و دانشگاه که کلاً نامی از اون به میان نیومد و...) را به اهداف استعماری انگلستان نسبت دادند ! و آخر سر هم به این فکر افتادم که اگر فلان آیت ا... روی مقبره ی رضا خان توالت عمومی نساخته بودند ! روزانه چند نفر برای او فاتحه می خواندند به خصوص کسانی که بالاجبار به خاطر نبود اتوبانی که قرار بود سال ۸۵ تمام بشود از جاده ی چالوس شمال زیبای ایران را سیاحت می کنند یا کسانی که زیر چنار های بلند ولی عصر روزی یا هفته ای یک بار حد اقل زیبایی یک شهر یا خیابان را تجربه می کنند.
البته بعد این فکر به ذهنم خطور کرد که الحق والانصاف فرمان کشف حجاب راهی غیر از همان کاری که فلان آیت ا... روی مقبره ی رضا خان انجام دادند نمی گزارد ولی بعد احساس کردم اگر قرار به خراب کاری (نه چندان کوچک) باشد ایران و تهران باید کلاً تبدیل به توالت عمومی شود !
نمی شود خدمات افراد را به خاطر اشتباهات آن ها انکار کرد اشتباهاتی که آن ها هم از سر دلسوزی بودند .
شاید کمی تند شروع کرده باشم یا اصلاً مثال خوبی نزده باشم (شاید بشریت دل پری از مدرس دارد!) ولی چه می شود کرد این ها افکار بشریتند که زنجیروار می آیند و می روند.
حالا چه شد که کار به اینجا کشید ؟ مطمئنآ مهمترین چیزی که مسبب این وضع خصومت رژیم حال با گذشته است و افراط بیش از حد در سرکوبی عقاید ملی گرایانه که امروزه موجب هزینه های گزافی برای نداشتن حس وام داری به وطن و پدیده ی مهاجرت برای کشور شده است ، حتی این قضیه تا جایی پیش می رود که شنیدم یکی از دوستان با تمام وجود از اینکه در ایران به دنیا آمده ابراز ناراحتی می کرد ! حق هم داشت چون تمام افتخارات ملت او در چند خط از کتاب تاریخ خلاصه شده است ............. .
با تمام خاطراتش.
از بررسی وضعی که پیش اومد (در مورد دوستان و خود)اینجا فقط چند موضوع به عنوان نتیجه گیری اخلاقی باقی می مونه... یکی اینکه آدمیزاد موجود پیوسته ایه و تا شیب خاصی رو می تونه تحمل کنه به همین دلیله که آدم چاق به این راحتی ها لاغر نمیشه وبالعکس! یا کسایی که در طول دوران تحصیل خیلی به خودشون زحمت نمی دن فقط تا حدی می تونن تو کنکور شگفتی ساز بشن ... ونکته ی مهم اینه که شیب منفی ای که یک نفر می تونه به اون دست پیدا کنه خیلی بیشتر از مثبته یعنی اگر کسی ۳ماه تموم در سرا شیبی تند سقوط باشه به سختی می تونه توی ۶ ماه جبرانش کنه...
نکته ی دیگه که به کرات مشاهده شده اینه که آدما فکر می کنن اگر تو زمینه ای قوی اند باید تو زمینه ی دیگه ای ضعیف باشن ، اینو کاریش نمی شه کرد ... ولی میشه مدیریتش کرد ، چون کسی که توی زمینه ای احساس قدرت میکنه به خاطر اعتماد به نفس و تمرین بیشتر ،خود به خود قدرت بیشتری توی زمینه ی فوق کسب میکنه و بر عکس وقتی کسی در زمینه ای احساس ضعف بکنه به خاطر از دست دادن علاقه ، اعتماد به نفس و تمرین ضغیف تر می شه...حالا چطور می شه اینو مدیریتش کرد ؟ احساس ضعف موقعی به وجود میاد که نتیجه ای صریح از یک موضوع به دست برسه مثل نمره پس بهتره قبل از اینکه دیر بشه اولاً انتخاب درستی از اینکه توی چه چیزی قوی هستیم(به خاطر قضیه ی شیب !) و می خواهیم باشیم بکنیم ثانیاً قبل از اینکه نتایج صریحی از کار ها به دست برسه سعی در تقویت اون داشته باشیم.
چیز دیگه ای که از همه قشنگ تره اینه که نمیشه بخوای با یکی روابط دوستانه داشته باشی و بعد از یک مدت طولانی کم کم شبیه اون فرد نشی یعنی اگه ۱۰ نفرو ۱ سال بریزی یکجا وتمام تفریح و درس و بقیه ی چیزاشون مشترک باشه ۲ راه وجود داره یکی اینکه اوون فرد گوشه گیری کنه و کار های طبیعی سنشو مثل بقیه انجام نده دیگری اینکه یواش یواش رنگش به رنگ جماعت میل کنه!
نمونش نیما که دیوونگیش خیلی کم شده یا دکتر با تربیت تر شده و آرش خوش اخلاق تر
من چی؟؟؟
هی چیزای جدید به ذهنم می رسه اضافه می کنم مبادا یک همچین تجربه ای از بین بره...
همچین رقابتی با دوره ی طولانی و نتیجه ی ناشی از یک امتحان (یا لا اقل تاثیر زیاد امتحان آخر ) مثل دو ماراتن میمونه باید در لحظات آخر جلو بیفتی ... خیلی سخته که از اول تا آخر نفر اول بمونی ... انرژی رو بهتره برای لحظات آخر نگه داشت درعیت حال نباید خیلی عقب افتاد و با حفظ فاصله ی مناسب منتظر لحظات آخر موند .