تبليغاتX
بشریت
یادداشت های روزانه سامان
*بشریت دیروز مطلب جالبی تو یک مقاله خوند ،فروید تو نظریه ی روان شناسیش میگه شخصیت ها به ۳قسمت کودکی نوجوانی و بزرگ سالی تقسیم میشن ولی نه در طول زمان بلکه همیشه یعتی هر کس که بالغ شده باشد در هر ستی کم و زیاد در شخصیتش این ۳ قسمت وجود دارد ، وقتی می خواهی خنده ی بدون غرض ببینید کافی است به بچه ای نگاه بکنی...و وقتی به بزرگی نگاه میکنی که خنده ای بدون غرض و از ته دل میکند به بچه ای می نگری...

*دیروز سالروز مرگ اینشتین بود،بشریت خیلی از یکدندگی شخصیت اینشتین خوشش میاد ... چون مثل اون ایده آلیسته ،در حالی که در واقعیت همه با اون مخالف بودند باز هم به چیزی که اعتقاد داشت پایبند موند ... جهان رو نباید اون جوری که هست قبول کرد باید سعی در تغییر اون به اون جوری که باید باشه کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:48  توسط سامان  | 

*یکی دو هفته ی پیش رفته بودم مسابقات آزاد رباتیک ،خیلی شلوغ بود ، توی اون شلوغی خودم رو دیدم که کف می زنه، سوت می زنه، شعار می ده و مسئول ها رو ذله می کنه ...

ولی افسوس بشریت مجبوره کنار کسایی بایسته که اون ها هم زیر چشمی گذشته ی خودشونو میون جمعیت جستجو می کنند و موقرانه به بحث در مورد کیفیت مسابقات بپردازه.

*این هفته اولین باری بود که سر یک کلاس می رفتم منتها نه به عنوان شاگرد بلکه معلم خیلی حس جالبیه به خصوص وقتی که اول کلاس بلند  می شن و بشریت می گه بفرمایید !

*...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 10:54  توسط سامان  | 

*روز آخر سال وقتی صابر داشت از صخره می افتاد و یکی از دستهایش به یکی از دست های من وصل بود کلاهش افتاد از صابر بعید بود حتا با اون وضع نرود برای آوردنش ، ولی نرفت تازه از آن مهمتر اشهدش را نخواند وخود من هم ...بعداً که راجع به این موضوع صحبت کردیم کاملاً منطقی به نظر رسید هم کلاه هم اشهد ولی خود بالا رفتن تا آن حد نه.

 جان چقدر عزیز است  به یاد گفته ی استر در زهیر پائولو کوئلیو می افتم در جنگ عظمت لحظات در این است که هیچ چیز جز نجات جان ارزش ندارد اینکه لباس یا سر و دست کثیف شوند حتی برای وسواسی ترین ها و از دست دادن اموال حتا برای خسیس ترین ها ارزشی ندارد جان است که در معرض ریسک قرار دارد وآن هم برای حفظ اعتقادت ... به نظر بشریت تمام لذت کوهنوردی به خطر آن بود وقتی بعد از مطرح کردن این دیدگاه با دوستان به بشریت پیشنهاد شد شغل شریف بدل کاری را پیشه کند و حتا آدرس کلاس آموزشی اش را دادند بشریت در عقایدش تجدید نظر کرد !

(با همه ی این حرف ها بشریت اگر باز هم کوه برود شاید باز هم تا نوک قله های دور برود شاید این دلیلی بر حقارتی باشد که بشریت سعی در فرار از آن را دارد...)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 13:22  توسط سامان  |